تبليغاتX
unripe night (شب نارس)

unripe night (شب نارس)

کنسانتره ی یک مغز غیر مستهلک !

به: ماه



"Faith" is a fine invention




"Faith" is a fine invention
When Gentlemen can see—
But Microscopes are prudent
In an Emergency.

Emily Dickinson

 

ایمان اختراع خوبی است

وقتی که نجیب زادگان می توانند"ببینند"

اما میکروسکوپ ها محتاطنند

در شرایط اضطراری

 

 

شرح:

در این شعر نویسنده در تلاش است تا نقش ایمان را در زندگی بهتر بشر برجسته کنند و شرایط را تعیین کننده ی ایمان بشر می نمایاند.

آنگونه که به نظر میرسد، وی در صدد است تا بگوید ایمان تا زمانی برای انسان مفهوم دارد که همه شرایط به بهترین شکل ممکن برای انسان شکل بگیرد.بهمین دلیل است که در این شعر وی از کلمه"دیدن" استفاده کرده و تکیه گاه اصلی حرف های او در اینجاست.در این شعر نجیب زادگان همه آدم های خوب هستند و کسانی هستند که می توانند ببیند و خوب را از بد تشخیص بدهند.اما در قسمت بعدی شعر وی از ایمان به چیزی که سنخیتی با آن ندارد ، یعنی ، کلمه " میکروسکوپ" پرش می کند. اینجا شاهد نوعی تناقض معنایی در شعر هستیم و کنجکاویم تا ارتباط این دو کلمه را با هم پیدا کنیم.ایمان، چیزی است که با علم که زاییده تجربه است اختلاف قلمرو دارد.ایمان چیزی فطری و در نهاد بشر است اما علم در اثر تجربه گرایی و آزمون و خطا حصول شده است چیزی کاملا متفاوت است.دیکنسون در قسمت، میکروسکوپ را که نماد علم و پیشرفت است متهم به محتاط بودن می کند و می گوید که در شرایط اضطراری میکروسکوپها سردر گریبانند.

به راستی این قسمت دوم چه می خواهد بگوید و ارتباطش با ایمان چه می تواند باشد؟

به نظر می رسد او در این قسمت از واقعیتی حرف میزند که افراد محافظه کار اجتماع را مورد خطابه قرار میدهد تا به این باور برسند و با اون هم نظر شوند.وی از شرایط اضطراری حرف میزند، در اینجا شرایط اضطراری شرایطی است که هم در ایمان گرایی و علم گرایی ، نقطه خاصی از مختصات فکری باورمندان این دو کسوت را در بر میگیرد.منظور، شرایطی است که نمایه ی عجز و اقرار به ضعف می باشد و در اینجا راه حل ، راهی جز همزیستی علم و مذهب در کنار هم است.اما اینکه او به طور مستقیم از ضعف علم در برابر ایمان حرف میزند بر میگردد به نوع زندگی که وی داشته و باورهای قوی مذهبی او.اما شاید اگر او می توانست در عصر کنونی ما زندگی کند این ضعف را در شعرش مستقیمن به هر دو کسوت در صورت منفرد بودنشان ،نسبت میداد.

نتیجتأ ، آنچه حائز اهمیت است  درک این شاعر از محیط و قدرت وی در نوشتن همه مفاهیم در کوتاه ترین شکل ممکن است.

 



+ نوشته شده در  2012/5/13ساعت 5 PM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  | 

به: خورشید



Metaphors

 Sylvia plath (1932-1963)


 

I'm a riddle in nine syllables,

An elephant, a ponderous house,

A melon strolling on two tendrils .

O red fruit, ivory, fine timbers!

This loaf's big with its yeasty rising.

Money's new-minted in this fat purse.

I'm a means, a stage, a cow in calf.

I've eaten a bag of green apples,

Boarded the train there's no getting off.

 

استعاره

من، یک معما در نُه هجا،
یک فیل، خانه ای سنگین،
هندوانه فروش دوره گردی میان دو پیچک.
اوه ! میوه قرمز رنگ ، عاج ، الوار مرغوب!
این قرص بزرگی نان است با خمیرِ ور آمده .
پول تازه ضرب شده ای در این کیف انباشته از مادیات.
من دستاری، سکویی، یک گاو آبستن.
من یک چنته سیب سبز خورده ام،
سوار بر قطاری که امکانی برای پیاده شدن نیست.



+ نوشته شده در  2012/5/13ساعت 0 AM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  | 

درد های ابرآلود



-تن:
میخاستم ابر را پس زنم

- ابر:

می خاستی پس بزنی
دریدی ام

می خاستم بی غبارت کنم
بتکانم
خشکاندی ام
می خاستم
صبور باشم
کُشتی ام

- تن:
بر حضورت تعدی کردم
تو
اما
شبنم ماندی
روی برگ
هر صبح
گریستی
ندیدم
افتادی
محو شدی
نفهمیدم
و حال
مست که میشوم
می بینمت
جرعه ای هستی که ریشه تاکم را سیراب کردی
و امروز سرخوشی را مدیون توام
با آلایش
و باز

ناسپاسم



+ نوشته شده در  2012/4/23ساعت 11 PM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  | 







دیشب دو بیت سیگار سرودیم...


همه آدمای دور از کنده ی ما حواسشان نبود که ده روز قبل از آنکه ریچارد خودش را بکشد، است.در کنار بطری مسکرات تفنگش را از خلاصی در آورد و از جوک های ماتحتی رواج آن روزها گفت و بعد جرعه ای بالا کشید و سبیل هایش را تاب داد.کسی نفهمید که 25 اکتبر سه انگشت بالاتر از همین سبیل ها با فشنگ همین تفنگ کالیبر 44 ،ریچ سوراخی به اندازه چشمی در ایجاد خواهد کرد .

به یاد سبیل های ریچارد ...




+ نوشته شده در  2012/3/28ساعت 4 PM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  | 

به: منبع همه انرژی های دنیا



"You're Not From Here"

تو از جای دیگری هستی

 


 

 

I don't know what is going on
You turn around and touch my heart

A silent moment speaks the truth

Something has happened all at once
It should have scared me in advance
But I was falling in those eyes of yours
And so
Fear was gone
I knew there was nothing else
I'd ever want

 

 

نمی دانم چه چیزی در شرف وقوع است...

بر میگردی و قلبم را  لمس میکنی

لحظه ای سکوت ، سخن از حقیقت می گوید

چیزی در آنی رخ داده است

که داشت میترساندم

اما در چشمانت فرو ریختم

و

ترس، رخت بر بست

و دریافتم که چیز دیگری نیست

جز آنچه میخاستم

 

 
I know you
You're not from here
I've waited for you to appear
To take my breath away
And make me weep

 

می شناسمت

تو از جای دیگری هستی

چشم براهت بودم تا رخ نشانم دهی

و نفس در سینه ام محبوس کنی

و اشک در چشمانم نقش کنی



You're not from here
Not from this here and now
Just a touch of yours
And I fly... and I fly... and I fly

 

تو از جای دیگری هستی

از این جایی که همه هستند نیستی

و اکنون فقط

لمسی از تو مرا کافی است

تا بال پروازم را بگشاید

و پروازم دهد....

 

 

I can't get used to missing you
If this is how it's gotta be
I need an angel to watch over me
No one can hold the hands of time
But I can hold you in my mind
Over and over like a melody
For now
I'll stand still
For now
I'll be filled by the memory of your skin

 

نمی توانم چون گذشته به نبودت عادت کنم

و اگر از روی جبر،چنین شود

به فرشته ای نیاز دارم که مواظبم باشد

کسی نیست که بتواند دست های زمان را بگیرد

اما من می توانم در ذهن خویش

تو را ،بارها و بارها همچو نوای خوشی ، نگهدارم.

حال، تحمل خواهم نمود

حال،از خاطرات آغوش تو اشباع خواهم شد.

 

 


I know you
You're not from here
You don't belong to lies and tears
The greatness of your soul
Makes me weep
You're not from here
Not from this here and now
Just a touch of yours
And I fly... and I fly... and I fly

می شناسمت

تو از جای دیگری هستی

تو به دروغ ها و اشک ها تعلق نداری

عظمت روح تو

اشک را در چشمهایم حلقه میکند

تو از جای دیگری هستی

از این جایی که همه هستند نیستی

و اکنون فقط

لمسی از تو مرا کافی است

تا بال پروازم را بگشاید

و پروازم دهد....

و پروازم دهد....

و پروازم دهد....




لینک دانلود ترانه

http://prostopleer.com/tracks/4585683IXIH








 

+ نوشته شده در  2012/2/24ساعت 2 PM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  | 

صورتجلسه



صورتجلسه

 

میان ابرها چند غاز مهاجر با زبان بیگانه ای صحبت میکردند بی تفاوت از کنارشان رد شد و بالای خانه اش که رسید سرعت را کم کرد و روی پشت بام فرو آمد.لباس هایش را تکاند و وارد خانه شد.

نان ها را روی سفره پهن کرد  و گفت :

این هم از نون .امر دیگه ای باشه؟

زن که انگار از شرایط زیاد راضی نبود گفت:

برنامه شبکه مرکزی ران نمی شه ببین چشه.این بچه داشت بازی میکرد سرشب دست کاری نکرده که؟

مرد دکمه آستینش را باز کرد و گفت: کداش که درسته.فقط یه چند« باد» باید صبر کنی تا از مرکز ارورش رو رفع کنن اگه نشد ، «کوک سم» رو چک میکنم و خودم تا «شمات» آینده میرم مرکز و حضورن میگم درستش کنن و بر میگردم.باید آنتی ویروس 3099 رو هم نصب کنیم ورژن سال قبل منقضی شده.نگران نباش درس میشه.

مرد آستین پیراهنش را باز کرد و دکمه اش را بست و کفش هایش را پوشید و قبل از اینکه  دکمه کفش را روشن کند به زنش گفت:

من برم پیش کدخدا .جلسه شوراس. نباشم کسی نیس که صورت جلسه رو بنویسه.کاری نداری؟

و صدای زنش را شنید که غر میزد.

به حیاط رفت و دکمه کفش را روشن کرد و به آسمان رفت.

 

 

توضیحات:

1-      باد: واحد زمان .هر باد برابر صد  ثانیه

2-      شمات: واحد هفته. هر شمات برابر یک و نیم ماه می باشد.




+ نوشته شده در  2012/2/9ساعت 11 PM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  | 

به : فروغ





« پرنده مردنی بود »










24 بهمن


ظهیرالدوله














+ نوشته شده در  2012/1/20ساعت 2 PM  توسط alire"Z"a 00:00 p.m  |